سلاااام ... یک هفته نبودم
سلام فرشته کوچکم شاید بیشتر از یک هفته نتونستم به وبلاگت سر بزنم ، آخه مامان مهربونم شنبه همین هفته یه تصادف کوچیک کردن ، یه ماشین بی حواس عقب عقب اومده و زده بهشون! جالب اینجاست که میگفته دیدمتون! این هفته من پیش مامان بودم ، با اینکه الحمدلله مشکل خاصی پیش نیومده بود ولی نمیتونن زیاد روی پاشون بایستن ، برای همین رفتم یکم کمکشون کنم ، بعد از مدتها احساس مفید بودن کردم ، هر روز صبح که می رفتم اونجا بعد از صبحانه من می رفتم ظرفا رو میشستم و وسایل و لوازم ناهار رو آماده میکردم و مامان گلم مثل اون وقتا برام کتاب می خوند با اینکه خیلی حس خوبی داشتم از این توفیق اجباری که بیشتر کنار خانوادم...
نویسنده :
ارمغان بهشت
13:08




